از عبري به لاتيني ترجمه كرد؛ گادفري ويتربويي (دوازدهم ـ 2)، اطلاعاتي از زبان عبري داشت.
در سدهٴ سيزدهم يك يهودي نومسيحي ناشناس، كه احتمالاً فرانسوي بود، نسخهاي از تمامي عهد عتيق فراهم كرد، كه در بالاي هر واژهٴ عبري ترجمهٴ لاتيني آن را به خط رومي نوشته بود. رابرت گروستست (سيزدهم ـ 1)، نسخهاي از آن را در اختيار داشت. اندكي بعد هرمان آلماني (سيزدهم ـ 2)، زبور را به كاستيلي ترجمه كرد و اين نخستين تلاش براي ترجمهٴ عهد عتيق به يكي از زبانهاي محلي اروپا بود. راجر بيكن (سيزدهم ـ 2)، شاگرد نامدار رابرت گروستست، از لزوم مطالعات عبري بهخوبي آگاه بود و به تأليف يك دستور زبان عبري پرداخت. او دريافت كه بهترين راه تحصيل عبري كمك گرفتن از يهوديان است.
فرانسيسيان انگليسي با علاقهاي كه به مسيحي كردن يهوديان داشتند ــ و بدبختانه اين علاقهٴ پاك در دلهاي ديگران و در سرزمينهاي ديگر به كشتار و آزار منجر شد ــ در پي آموزش عبري رفتند. نيكلا دُنين لاروشلي مرتد (سيزدهم ـ 1)، از ضلالتهايي خبر داد كه مدعي بود در تلمود آمده و موجبات تعقيب يهوديان و كتابهاي مقدسشان را فراهم آورد؛ او در اين زمينه با چهار رابي به مباحثه پرداخت. دومينيكي كاتالونيايي رامون دو پنيافورت (سيزدهم ـ 1)، و رامون مارتي (سيزدهم ـ 2)، در همين گونه مشاجرات، دفاعيات و تعقيبها شهرت يافتند. آنان تنها نميخواستند يهوديان را مسيحي كنند، بلكه در صدد بودند با هر وسيلهٴ خوب يا بدي آنان را خفه و نابود كنند و
تلمود را سانسور و نابود سازند؛ يعني خراب كنند نه اينكه بسازند. اين انديشهها با همهٴ بديشان به افزايش معلومات عبري در ميان مسيحيان، بهويژه دومينيكيان منجر شد. بدينسان سدهٴ چهاردهم با آگاهي دقيق از ضرورت تحصيل زبان عبري آغاز شد.
خوشبختانه، اين تلاش تنها از سوي دومينيكيان كه متنفر از يهوديان بودند، صورت نميگرفت، بلكه ديگران هم با انگيزهٴ علاقه به آن روي آوردند. مثلاً، بهتر است والاترين نمونهٴ آن، يعني دانته آليگيري، را نام ببريم. او شاعر بود و نه مفتّش و مسوٴل پيگرد؛ او عبري را به عنوان زبان دوم فرا گرفت. نبوغش او را قادر ساخت بهصورتي استقرايي مسائل زبانشناسي تطبيقي را دريابد. او ميدانست زبانها نيز اموري انساني، ناقص و قابل تغييرند و شايد تنها استثنا زبان ((اصلي))، يعني عبري است. ولي براي او در آغاز سدهٴ چهاردهم غيرممكن بود متوجه اشتباهات كوتهفكرانهاي شود كه بارها فضلا مرتكب آنها شده بودند و تصور ميكردند زبان مادريشان مادر همهٴ زبانها بوده است.1
1 .عجيبترين نمونههاي اين كوتهفكريها را فضلاي سوئدي نشان دادهاند، اولاف رودبك (1630 ـ 1702) در شاهكارش آتلانتيكا (اوپسالا 1679 ـ 1702؛ تجديد چاپ در اوپسالا 1937 ـ 39؛ ايسيس 30، 114 ـ 119؛ 33، 71)، و عارف و كيمياگر غيرمعروف آندِرْس كِمپِه اهل واسترگوتلاند (1622 ـ 1689). در كتاب كمپه به نام گفتار بهشتيان (1688)، ادعا كردهاند كه خداوند در بهشت به زبان سوئدي سخن گفت، آدم به دانماركي پاسخ داد و مار به زبان فرانسه با حوا گفتوگو كرد!